|
هر چه آگاه تر . گم راه تر
|
مطلبی را باید تا ظهر مینوشتم و آماده میکردم . دخترو آنچه در توان داشت به کار برد تا من نتونم به قول خودش مشقهام را بنویسم .
از خط خطی کردن دیوار گرفته تا
هر چند لحظه یک بار جیش و پی پی دارم
آب میخوام
منو بغل کن
بیا بوست کنم مامان کوچولو
کارتون بگذار
اینو نمیخوام یکی دیگه
و آخریش که بسیار جالب و جدید بود :
بیا دلم را ماساژ بده . درد میکنه