|
هر چه آگاه تر . گم راه تر
|
دیشب دخترو گفت: مامانی گصه بگو ، گصه شرک . تا اومدم شروع کنم خودش گفت یکی بود یکی نبود و..... یه قصه عجیب غریبی تعریف کرد که من شاخ در آورده بودم صداش را ضبط کردم ولی بلد نیستم اینجا بگذارمش . امروز صبح هم که از خواب بیدار شده داره با لهجه تبریزی حرف میزنه . همه حرفهاش را آخرش را با ناز، کشدار ادا میکنه و من موندم که این دیگه چی بود ؟؟؟؟