|
هر چه آگاه تر . گم راه تر
|
بعد از سه سال رفتم سینما . تابع جمع بودم و فیلم اخراجی های ۲ را دیدم . همیشه به نظر من یک ایده یا داستان وقتی خوبه که ناب و تک باشه . دیدن شماره دوم و سوم و چندم یک ایده میشه آب رو تفاله چای گرفتن و داستان تلخی میشه . تلخ تر از اون چیزی که داره عنوان میشه مثل فروختن وطن و سختی اسارت و .....
جالب اینکه در اریکه ایرانیان ، جماعتی که برای دیدن فیلم آمده بودند با پوششهای عجیبشون بیشتر مشتاق دست و سوت و کف های قابل پیش بینی در بعضی پلانها بودند تا شنیدن شعارهای تکراری.
و من همچنان در میان مردمم احساس غربت میکنم .
پ.ن : جهت رفع هر گونه تفاهم و احتمالا سوتفاهم یاد اوری کنم که من در یک جمع ده نفره بودم که همه مشتاق دیدن این فیلم بودند ، فقط من و ادم که قرار بود این جمع را میهمان کنیم دوست داشتیم فیلم بیضایی را ببینیم که متاسفانه اون ساعت اکران نداشت . در هر صورت دیدنش ضرری نداشت و من در مورد این فیلم نظرم را نوشتم . ممکن بود فیلم خوبی باشه و تا نمیدیدم نمیپذیرفتم حرف دیگران را . وگرنه تمام کسانی که مرا میشناسند میدونند و بر ایشان واضح است که نفرت من از سازنده این فیلم چیزی نیست که کتمان کنم همانطور که دلیلی نمیدیدم رفتنم را پنهان کنم .