تبليغاتX
حوا سپید - گوشواری زنانه برای هر روزم
هر چه آگاه تر . گم راه تر
 

دخترکم کنارمه . صبح از اینکه دو تا لیوان  چای میریختم  تا با هم بخوریم  احساس شعف میکردم لیوانها را چسبونده بودم  به هم  . یکی  کمرنگ برای دخترم . یکی پر رنگ برای خودم . اومده  برای تشکر بوسم کنه چنان صورتش را با فشار  به من میچسبونه که آب بینی اش می مونه رو صورتم . از بودنش در کنارم خوشحالم . همین الان  هم داره از سر و کولم بالا میره و  صفحه کیبرد در حال رقص بین دستان من و دخترو است و تایپ کردن و نوشتن بلاگ در این شرایط  برای هر روز فکر کنم فقط  از پر رویی مثل  من بر میاد .

اما ...

 همونقدر هم دلم تنهایی میخواد . برای یک لحظه تنها بودن و فکر کردن باید انتخاب های عجیبی داشته باشم متناسب با شرایطم . مثلا ظرف شستن و جلوی سینک بودن یعنی پشت به همه چی و مهلتی برای  فکر هام  که  با حباب  و کف از سوراخهای  شش گانه  سینک   جاری بشن و برن  به جریان زندگیشون ادامه بدن . فکر های من همه جا پخش میشه  . غصه هام و شادی هام . اینده ام و گذشته ام .  با اب  همراه با روغن و پس مانده های  چسبیده به لیوان و بشقاب و قابلمه عبور میکنند از حفره ای تنگ  برای زندگی جدید . درست مثل زایش و من هر بار دردی  را تجربه میکنم .  این  درد زایش  زنانه است  و من یک زن . افرینش  حباب  هایی که با  دو انگشت سبابه و شصت  میسازم . باز عبور از حفره ای تنگ و  فرزندانم .   هر یک اسمی دارند . می ایند و میروند .

 و من هر روز چنین ام ....

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 11:17 قبل از ظهر  توسط حوا   |