|
هر چه آگاه تر . گم راه تر
|
یک زوج در ساختمان ما زندگی میکنند که خانمه دکتره دارو سازه و شوهرش هم روپوش دکتری میپوشه و تو داروخانه شون که نزدیک ساختمانه واسه مردم نسخه می پیچه . این اقا از رفتار و سکناتش معلومه که همشری بنده باید باشه . چند وقت پیش پدر خانم دکتر فوت کرد و اون هم داغدار و اینا بود . تا اینکه چند روز بعد ما اینها را تو اسانسور دیدیم : خانم دکتر و مادرش . تو دست خانم دکترته مانده یک دیس حلوا و تو دست مامانش ته مانده یک دیس خرما. شب پنج شنبه بود و معلوم بود از سر خاک دارن برمیگردن در باز شد و اقای همشهری وارد اسانسور شد . : - به به همیشه به گردش !!!! .... مادر زنه چنان چپ چپی نگاه کرد که معلومه تا چند وقت نباید افتابی بشه .
با دخترو و ادم چهارشنبه سوری را تو خونه جشن گرفتیم . اجیل خریدیم و تخم مرغ رنگ کردیم . سفره هفت سینمون را چیدیم . حالا چند تا شمع وارمر هم به بهانه اتش بازی روشن میکنیم .
به قول ادم که همیشه به مزاح تو حال و احوال پرسی های تکراری عید میگه : امیدوارم سال نویی داشته باشید .من هم زود از همه تبریک میگم و امیدوارم سالی نو تر داشته باشید .![]()
*خونمون شبیه کمد آقای ووپی شده تارسید وسایل جدید همه چی رو زمینه . ولی انگار ذاتا من شلختگی را دوست دارم . یه جورایی خوبه همه چی دم دسته دیگه لازم نیست درب و قفل باز کنی . دخترو هم نهایت لذت را از این صحنه میبره . به راحتی همه چیز را میتونه جابجا کنه . میتونید تصور کنید الان خونه ما در چه وضعیه ؟ عمرا
*برای خرید رفته بودیم سمت پارک ملت . به دلیل اینکه بنده داشتم از شدت جیش میمردم دخترو و ادم در پارک مشغول بازی شدند و من به توالت پناه بردم . کلا چند دقیقه این بچه پارک را دید و کلی ذوق کرد از دیدن کلاغ و بچه های دیگه . شب موقع خواب براش قصه گفتم . امروز مامان و بابا دخترشون را بردند پارک تاب بازی کنه و با کلاغها حرف بزنه و ....
بعد خودم شرمنده شدم که تو همش چند دقیقه این بچه را تو پارک بردی که اینقدر منت میگذاری تازه اصل قضیه چیز دیگری بوده .
شاید برای اون هم همین اتفاق افتاده اون خاله شاد و سر حال تبدیل شده به یک مادر خسته که حوصله زیادی براش نمونده.
به دخترو نگاه کردم روزی دلم برای این موجود کوچولو تنگ میشه که خیلی بزرگ شده . سفت و محکم در اغوش گرفتمش . مامانی دلم برای این شیطنت های بامزه ات تنگ میشه .
از خودم غصه فشاندم .
* رفتیم برای ادم شلوار بخریم . تو یه مرکز تجاری که همه فروشنده هاش یه جورایی بودن . به جای اینکه بگن بفرما شلوار را پرو کن میگفتن . حالا اینو یه تن بزن و پاخورش خوبه . اْییییییییییییییییی. تازه به من هم گفت خانمی شما چیزی نمیخوای آیییییییییییییییییییی . از کلمه خانمی متنفرم . تن بزن اااااااییییییییییییییییییییییییییییییییی اووووع
* دختره با حالتی طلبکارانه از پسری که کنار ویترین ایستاده ادرس مغازه ای را میپرسه :
- هزارو یک شب کجاست ؟
والله یک شب اینجاست یک شب اونجاست . هر شب یه جاست . نمیدونم .
( از جواب پسره خوشم اومد . دختره از این لج در بیارها بود )
* سنتوری را دیدم . به عنوان فیلمی از مهرجویی قبولش ندارم . انگار فیلم رو دور تند بود تا اینکه بدبختی و سیاهی را نشون بده . بازی رادان را مخصوصا در صحنه ای که پدر سر زده به دیدنش میاد دوست نداشتم خیلی مصنوعی بود . گلشیفته هم غر زدن هاش مثل همیشه بود . و یک کم لوس . اما اعتراف میکنم که تو صحنه ای که دست و پای علی را بستن برای ترک اعتیاد اشکم در اومد برای تمام اون بچه های این سرزمین که این زجز را میکشند و ناجی ندارند . برای تمام اون جوانانی که میتونن در ساختن این کشور سهم داشته باشن و ندارن . برای علتهای معلوم و نامعلومی که سهم من و تو را هم جور دیگری ستانده . حالااینجا باید بگم که خب اگه مهرجویی نخواسته مثل قبل فیلم بسازه و فقط خواسته رک و راست حرفش را بزنه تونسته و حرفش را زده اما نه به سبک پری .انگار فیلمنامه در شب رو دور تند نوشته شده . و ساختش رو دوری تند تر .
* اما هنوز در عجبم که وقتی اخراجی ها به بازار اومد چه بگیر و ببندی شد و من خودم شاهدم که یک مغازه را به دلیل اینکه نسخه قاچاق داشته بستن و طرف الان بیخیال سی دی شده و کریستال میفروشه . چه جوره که اون موقع ارشاد و بقیه همه فهمیدن چه بر تهیه کننده و کارگردان میاد اما سر مهرجویی که میرسه کسی به روش نمیاره .این فیلم را دیدم چون میدونمهیچ شانسی برای دیدنش بر پرده سینمانیست و چه خوب که شماره حسابی هم اعلام شده . تا کور شوند تمام مردان نمکی عالم .
* این محسن چاووشی هم موجود جالبی است مصاحبه اش را بخونید :
* پ.ن :
اصلا دوست ندارم روی یک موضوع یا شخص خاص تعصب داشته باشم اما انگار روی مهرجویی تعصب دارم و این لایه پنهان وقتی رو میاد که کسی حرفی بیجا بزنه .
خب این یک اتفاق خیلی ساده بود که ممکنه برای همه پیش بیاد اما حساب کنید من طعم خردل ایرانی را می چشیدم و برای همیشه خودم را از خوردن این سس خوش مزه بی نصیب کرده بودم . تا وقتی نوعی دیگر رسید .
حالا این قضیه میتونه از نوع آزادی اجتماعی و فرهنگی . تفکر. ایدئولوژی و ... در عبارتهای بالا تعمیم پیدا کنه . من میتونم به جای کلمه سس خردل از کلمات دیگری استفاده کنم .
این حس وقتی برام تشدید میشه که با دوستی که در خارج از ایرانه مکاتبه دارم و حرفهایی که از نوع زندگی میزنه در مخیله من نمیگنجه . من زندگی را فقط از نوع ایرانی اش تجربه کردم . یه جورایی انگار داره کشف اسرار میکنه برام . پس میشه جور دیگری هم زیست . بدون این دغدغه هایی که تمام زندگی ما را احاطه کرده .
کلی وسیله باید بخریم خدا تومن !!!!
چه جوری ؟
* اون دوستهایی که برای بچه دار شدن منتظر فتوای ننه دخترو هستند باید بگم اینها احساس و تجر به های من تا به امروز بوده نمیدونم در اینده چه حسی خواهم داشت و لی تا به الان این بوده :

1. هرگز از داشتن یک فرشته کوچک تو خونتون احساس پشیمونی نخواهید کرد .
2. در سنین بالا وقتی احساس پوچی کردید فرصتی برای بچه دارشدن باقی نگذاشتید .
3.انگیزه تون این باشه که به یک انسان دیگه فرصت زندگی بدید این جوری توقع کمتری از فرزندتون دارید و اونو برای عصای پیری شدن نمیخواهید . اویزون بچه نشید و نگذارید بچه وابسته به شما باشه . زندگیشو برای خودش بدونید . .
4. اگر احساس میکنید که به اندازه کافی به بلوغ فکری رسیدید کافیه .باقی مراحل رشد و تکاملتون با بچه طی میشه و شما با کودکتان به بلوغ دیگری میرسید .

5. نمیدونم این حس هایی که من را به شعف میاره چقدر براتون تو زندگی مهمه ولی یه چیزهایی هست که تجربه اش برای یکبار زندگی کردن می ارزه . وقتی بچه برای اولین بار تو شکم تکان میخوره حس عجیبیه . احساس شریک شدن در افرینش و خلقت . پرورش یک نطفه کوچک تا یک نوزاد کوچک از درونت از خودت با گوشت و خونت. احساس زمین بودن و بخشنده بودن . وقتی برای اولین بار نوزاد کوچکی که تا حالا گریه میکرده و شیر میخورده لبخند میزنه به شما . تمام شادیهای عالم یک جا جمع میشه .وقتی برای اولین بار میتونه دستهاش را دور گردن شما حلقه کنه و شما را ببوسه . وقتی تمام حرکات و رفتارهای ادمی را برای اولین بار می بینی اعجاب انگیز میشه . خودت را دوباره مرور میکنی با موجودی که داری بزرگش میکنی نهایت سعی ات را میکنی تا کاستی های زندگی خودت را نداشته باشه .
6.برای من که دوران بارداری و سال اول نگهداری از یک نوزاد کوچولو سخت ترین روزهای زندگیم بود . افسردگی شدید بعد از زایمان . حفاظت و نگهداری از موجودی که تازه داره اکسیژن را در هوایی تنفس میکنه که هزاران انسان با دم و باز دم بلعیده اند و براش قابل هضم نیست . این دوران روابط زناشویی ممکنه به بدترین حالت خودش برسه حتی یه جورایی کم بیارین اماتمام این ریاضت هایک جور محک زدن شخصیه . همیشه بعد از تحمل مراحل سخت احساس خوبی دارم و مراحل بعدی را مصمم تر از قبل میگذرونم .
من با بچه دارشدن مخالف بودم و پیشرفت کاری برام مهم تر از همه چیز بود الان هم هست . اما هرگز فکر نمیکردم دو سال تو خونه ماندن نتیجه اش این تجربه شگفت انگیز باشه . سالها کار کردم وبه این در و اوندر زدم . عکاسی کردم . شعر گفتم . نقاشی کردم . به هر سوراخی از هنر خودم را چپاندم . اما هنر زندگی کردن عملی است و با تئوری هایی که تو بحث های روشنفکری با بیسکوئیت و چای و سیگار گفته میشه هزاران فرسنگ فاصله داره .
7.. وقتی شور زندگی را در چشمان ادم میبینم که با هر شیطنت دخترو لبخندی میزنه و با چشمی نمناک از خوشحالی احساس رضایتش را از زندگی ابراز میکنه تازه میفهمم که ما سالها دور خودمون چرخیدیم .
8. این عزیز تر از جان که میگن همین جان جانان بچه ادمی است .
9. . . وقتی فهمیدیم که پدر و مادر داریم میشیم . استینها را بالا زدیم و با انگیزه ای مشترک زندگی کردیم و تلاش کردیم که بهترین محیط را برای فرشته نازنین خونمون فراهم کنیم . حالا دیگه فرصتی برای اینکه به هم گیر بدیم و سر مسائل کوچک و بی اهمیت وقتمون را بگذرونیم نداریم . پشیمون نیستیم و این نوع زندگی را دوست داریم .
10.امیدوارم دیر نشده باشه و بتونید این تجربه زیبا را داشته باشید .
برای تمام خوبانی که میتونند مادر و پدر هایی خوب باشند ولی تردید دارند
* خدایی بعد از نوشتن این مطلب خودم احساساتی شدم .
* از وقتی تو خونه هستم نظرم راجع به زنان خانه دار عوض شده همانهایی که همیشه ا ز مصاحبت باهاشون دوری میکردم و فکر میکردم چیزی غیر از حرفهای روزمره ندارند . حالا با نگاهی صمیمانه تر بهشون نگاه میکنم اینها هم چیزهایی میدونستند که من هرگز از لای کاغذ پاره ها و کتابهام نمیتونستم پیدا کنم تازه معنی فداکاری و از خود گذشتگی و مادربودن را می فهمم باورکنید هیچ کدوم به درستی تو کتابها و فیلمها ثبت نشده و شما با دیدن زن فامیل و همسایه این مسئله را عمیقا درک نخواهید کرد تا وقتی تجربه کنید . در مورد پدر شدن هم باید از ادم خواهش کنم تا احساسات و تجربه هاش را اینجا براتون بنویسه . هرچه باشه من هم پدر شدن را تجربه نکردم !
* این زنان شرقی . این زن ایرانی واقعا نمونه است . گاهی وقتها که فرهنگ و خرافات مذهب با هم قاطی شدن یه جاهایی ما را از سنتهامون دلزده میکنه از فرهنگمون بیزار میکنه اما لابه لای اینها چیزهایی است که جالبه : دوستی راجع به فنگ شویی و اینکه چه جور انرژی منفی را از محل زندگی دور کنیم حرف میزد و من تمام عملیات را داشتم با خانه تکانی زنان ایرانی مقایسه میکردم و میدیدم که زن ایرانی خیلی بهتر بلده این کار را انجام بده و مادران ما سالهاست همچین کاری را میکنند حالا با علم و یا بدون علم اما فقط اسم دهن پر کن فنگ شویی را نداریم تا تو کتابها اموزش بدیم و جوان امروزی که از هر سنتی بیزاره را به فرهنگ خودمون متصل کنیم .
بعد از خوندن بلاگ سربخشیان که این شعر فروغ را انتخاب کرده بود فکر کردم دوباره اینجا تکرارش کنم :
مرا پناه دهید ای زنان سادهء کامل
که از ورای پوست ، سر انگشت های نازکتان
مسیر جنبش کیف آور جنینی را
دنبال میکند و در شکاف گریبانتان همیشه هوا
به بوی شیر تازه میآمیزد
کدام قله کدام اوج ؟
مرا پناه دهید ای اجاقهای پر آتش - ای نعل های خوشبختی
- و ای سرود ظرفهای مسین در
سیاهکاری مطبخ و ای ترنم دلگیر چرخ خیاطی
و ای جدال روز و شب فرشها و جاروها
مرا پناه دهید ای تمام عشق های حریصی
که میل دردناک بقا بستر تصرفتان را
به آب جادو و قطره های خون تازه میآراید
زود باشید بچه دارشید دیگه چرا هی فکر میکنید ؟ سخته ولی خوب و زیبا
تامل برای بچه دارشدن یک بخشی مربوط میشه به تنبلی . بخش بعد مربوط میشه به خود خواهی . دیگه چی بگم؟ مربوط میشه به ..... به هر چی که مربوط میشه به من مربوط نمیشه خود دانید از من گفتن .
* دخترو حرف ق را از دیروز میتونه بگه همش بغ بغو میکنه موقع حرف زدن .
* نمیدونم چرا یاد صادق هدایت افتادم ! امان از این ذهن اشفته که به همه جا سرک میکشه .
*اینکه ادم خونه اش نزدیک به اتوبان همت باشه و یکی هی بگه : همت کن بیا !
چه فکری به سرت میزنه ! من ؟ چه جوری اخه ؟خودشم این همتو که از غرب به شرق گسترده شده . حتی با مته برقی هم امکان نداره ! نه نمیتونم پاشم بیام .
* امروز از اون روزهاست که هی دارم با کلمات بازی میکنم . کللکتور . اوکلاهما . چوریده . تفاله انتلکتوالی . خلق . پیلاطس . پاور پوینت . جزیره شرقی .اه چی میگی مخم را خوردی برو به کار و زندگیت برس زن . نشستی اینجا هی در وری تایپ میکنی که چی ؟ تو را خدا یکی منو از اینجا بلند کنه.
ممنون جبران میکنم .
دخترو موقع غذا خوردن علاقه داره موهای مامان را با استفاده از ماست و چنگال مش سوزنی کنه البته بعضی وقتها هم از قاشق استفاده میکنه که موهای من مش تکه ای میشه . شب عیدی دیگه احتیاجی به ارایشگاه رفتن ندارم .
* برنامه تعویض خونه ماند برای بعد عید . قیمتها وحشتناک نوسان داره و ریسک بزرگی بود.